رسول نظری، دانشیار مدیریت ورزشی دانشگاه آزاد اصفهان در گفتوگو با «ایران»:
چرا دیگر اسطورهها ماندگار نیستند؟
اسطورهشدن فراتر از سازوکارهای آموزشی و استعدادیابی است
اسطورههای ورزشی فراتر از مرزهای رقابت و کسب پیروزی، به نمادهایی از تلاش، امید و اراده انسانی بدل شدهاند؛ چهرههایی که نه تنها در عرصه ورزش، بلکه در ذهن و زیست اجتماعی مردم نیز حضوری ماندگار و اثرگذار دارند.
گروه ورزشی، پریسا غفاری: این افراد با مسیر زندگی و دستاوردهای خود، ارزشهایی همچون پشتکار، نظم و باور به تواناییهای فردی را به نسلهای مختلف منتقل کرده و در شکلدهی به هویت جمعی و تقویت همبستگی اجتماعی نقشی غیرقابل انکار ایفا میکنند. پرداختن به جایگاه قهرمانان ورزشی صرفاً مرور تاریخ ورزش نیست، بلکه تلاشی برای درک یکی از نیازهای بنیادین انسان، یعنی نیاز به الگو، الهام و معنا در زندگی است. به بهانه بررسی ظهور و افول اسطورههای ورزشی در جامعه ایران، با رسول نظری، دانشیار مدیریت ورزشی دانشگاه آزاد اسلامی اصفهان، به گفتوگو نشستهایم تا این موضوع را از نگاه علمی و جامعهشناسی مورد واکاوی قرار دهیم. متن کامل این گفتوگو را در ادامه میخوانید.
از دیدگاه شما «اسطوره ورزشی» در جامعه ایران چه تعریفی دارد و چه تفاوتی با «قهرمان ورزشی» دارد؟
در ادبیات ورزشی، «قهرمان» و «اسطوره» دو مفهوم همپوشان اما متمایز هستند. قهرمان ورزشی کسی است که در سطح فنی و رقابتی به بالاترین درجات دست پیدا میکند؛ رکوردی را میشکند، مدالهای ملی، جهانی یا المپیکی کسب میکند و در رشته خود به عنوان فردی برتر شناخته میشود. اما «اسطوره ورزشی» مفهومی فراتر از موفقیت صرف ورزشی است. اسطوره کسی است که علاوه بر تواناییهای فنی، در حافظه جمعی جامعه ماندگار میشود و به یک الگوی فرهنگی، اجتماعی و حتی اخلاقی تبدیل میگردد. اسطورهها معمولاً حامل ارزشهایی هستند که فراتر از ورزش تعریف میشود؛ ارزشهایی مانند صداقت، وفاداری، ظلمستیزی، کمک به دیگران و زیست اخلاقی. در واقع میتوان گفت قهرمان الزاماً «پهلوان» نیست، اما پهلوان میتواند همزمان قهرمان نیز باشد. اینجاست که بعد اخلاقی و اجتماعی اهمیت پیدا میکند.
آیا میتوان گفت قهرمانان ورزشی تغییر میکنند اما اسطورهها ماندگارند؟
یکی از تفاوتهای بنیادین میان قهرمان و اسطوره همین است. قهرمانان ممکن است در طول زمان جای خود را به رکوردشکنان جدید بدهند، اما اسطورهها به دلیل پیوند عمیق با فرهنگ و حافظه جمعی، تکرارنشدنی و ماندگار هستند.
برای نمونه میتوان به چهرههایی مانند پوریای ولی و غلامرضا تختی اشاره کرد. این افراد صرفاً به دلیل افتخارات ورزشی در ذهن مردم نماندهاند، بلکه به واسطه شخصیت اخلاقی، رفتار اجتماعی و جایگاه فرهنگیشان به اسطوره تبدیل شدهاند. حتی درباره تختی میتوان گفت با وجود کسب چندین مدال جهانی و المپیکی، یکی از مهمترین «مدالها» او، محبوبیت و اعتمادی بود که از مردم دریافت کرد.
آیا معیارهای اسطورهسازی در ایران با سایر کشورها متفاوت است؟
در ایران، اسطوره شدن صرفاً یک فرآیند ورزشی یا رسانهای نیست، بلکه امری اجتماعی و تا حدی احساسی است که از دل جامعه شکل میگیرد. در واقع، اسطوره را مردم «تعیین» میکنند و تا زمانی که پشتوانهای از اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی نداشته باشد، اساساً نمیتوان او را اسطوره نامید. در نگاه جامعه ایرانی، اسطوره ورزشی معمولاً باید ویژگیهایی داشته باشد؛ از جمله دوری از تجملگرایی، پرهیز از ورود پرحاشیه به سیاست، داشتن زندگی شخصی کمحاشیه و برخورداری از صفات اخلاقی برجسته. به همین دلیل اسطوره شدن در این فضا بسیار دشوار است. در مقابل، در بسیاری از کشورهای اروپایی و آمریکایی، مفهوم اسطوره بیشتر بر پایه دستاوردهای آماری، رکوردهای تاریخی و تأثیر حرفهای در ورزش تعریف میشود. چهرههایی مانند مایکل جردن، مایکل فلپس، سرنا ویلیامز، یوسین بولت و لیونل مسی عمدتاً به دلیل شکستن مرزهای فنی و ثبت رکوردهای بیسابقه به عنوان اسطوره شناخته میشوند. در این فضا حتی ثروت، سبک زندگی و برند شخصی نیز بخشی از این اسطورهسازی محسوب میشود.
نقش سیاست و رسانه را در شکلگیری یا فراموشی اسطورهها چگونه ارزیابی میکنید؟
نمیتوان نقش سیاست و رسانه را نادیده گرفت. در ایران، به دلیل وجود برخی ساختارها و حساسیتهای اجتماعی، تصویر ورزشکاران تنها در چهارچوب عملکرد ورزشی شکل نمیگیرد، بلکه رفتار اجتماعی، مواضع عمومی و حتی سبک زندگی آنان نیز در ساخت یا تخریب جایگاهشان مؤثر است.
از سوی دیگر، ورود به عصر رسانهای و دیجیتال باعث شده که اسطورهها بیش از گذشته در معرض قضاوت لحظهای قرار بگیرند. در چنین فضایی، حتی کوچکترین حاشیه میتواند بر تصویر عمومی یک ورزشکار تأثیر بگذارد و فرآیند اسطوره شدن یا ماندگاری او را شکنندهتر کند.
آیا میتوان گفت مفهوم «پهلوانی» در ایران همچنان در اسطورهسازی نقش دارد؟
مفهوم پهلوانی همچنان یکی از عناصر مهم در شکلگیری اسطورههای ورزشی در ایران است. پهلوانی در فرهنگ ایرانی صرفاً قدرت بدنی نیست، بلکه ترکیبی از جوانمردی، اخلاقمداری و مسئولیتپذیری اجتماعی است. همین پیوند عمیق میان اخلاق و ورزش باعث شده که اسطورهها در ایران نهتنها با افتخارات ورزشی، بلکه با رفتار انسانیشان سنجیده شوند.
آیا عصر دیجیتال مفهوم «اسطورهورزشی» را تغییر داده است؟
بله، شبکههای اجتماعی و در ادامه ورود هوش مصنوعی، باعث شدهاند رفتار و زندگی قهرمانان در معرض داوری دائمی افکار عمومی قرار گیرد؛ آن هم اغلب در شرایطی که «سواد رسانهای» کافی وجود ندارد.
این فضا یک دوگانه افراطی ایجاد کرده است: یا یک ورزشکار به سرعت تا جایگاه «ابرستاره» بالا برده میشود، یا در کوتاهترین زمان از اوج به فرود میرسد. در واقع، روایت دیجیتال میتواند یک قهرمان را به آسمان ببرد یا به زمین بزند. در ایران نیز به دلیل تداوم برخی ساختارها و ذهنیتهای سنتی، اسطورهها کمتر در متن کامل عصر دیجیتال زیست میکنند، اما در هر صورت قهرمانان امروز ناگزیرند در معرض اثرات مثبت و منفی این فضا قرار بگیرند.
چه مؤلفههایی باعث میشود یک ورزشکار از سطح قهرمان به سطح اسطوره ارتقا پیدا کند؟
نخستین و مهمترین مؤلفه، «توان فنی و استمرار قهرمانی» است. قهرمانی صرف کافی نیست؛ بلکه تداوم در اوج اهمیت دارد. برای مثال، ورزشکاری مانند حمید سوریان، با سالها حضور پایدار در سطح اول و خداحافظی در اوج، واجد این ویژگی است.
مؤلفه دوم، «شکستناپذیری نمادین» است. برخی قهرمانان در ذهن جامعه چنان تثبیت میشوند که شکست برایشان قابل تصور نیست. بهعنوان نمونه، حسن یزدانی با کارنامهای درخشان و تعداد بالای مدالهای جهانی و المپیک، چنین تصویری ساخته بود؛ اما شکست او مقابل دیوید تیلور، یک «شکست نمادین» تلقی شد، نه صرفاً یک باخت ورزشی. این نوع شکستها به دلیل بار عاطفی و ذهنیای است که قهرمان در جامعه ایجاد کرده است.
مؤلفه سوم، «روایت رسانهای» است. رسانهها با برجسته کردن سختیها، مسیر رشد و فراز و فرود زندگی ورزشکار، او را به یک شخصیت الهامبخش تبدیل میکنند. برای مثال، درباره علیرضا بیرانوند، روایت «از کارواش تا دروازهبان تیم ملی» نقش مهمی در اسطورهسازی او داشته است. همچنین «اخلاق حرفهای» یکی از عناصر کلیدی است. نمونههایی مانند علیرضا سلیمانی که در سکو، با بالا بردن دست رقبای خود میان دو قطب سیاسی -ورزشی (آمریکا و شوروی)، جلوهای از پهلوانی را به نمایش گذاشت، در حافظه جمعی ماندگار میشوند.
نقش فرهنگ ایرانی در شکلگیری اسطورههای ورزشی چیست؟
فرهنگ ایرانی در شکلگیری اسطورههای ورزشی نقش بنیادین دارد و میتوان گفت ورزش ایران از یک «مزیت فرهنگی نسبی» برخوردار است؛ مزیتی که ریشه در فرهنگ پهلوانی، کمک به ناتوانان و اخلاقمداری دارد. در تاریخ و ادبیات ما، الگوهای اسطورهای از رستم و پوریای ولی تا مفاهیم شخصیتی امتداد یافتهاند. این پیشینه باعث شده است مفاهیمی چون تواضع، جوانمردی و یاری به حریف در ورزش ایرانی بهعنوان ارزشهای درونی تلقی شوند.
چرا برخی قهرمانان در حافظه جمعی به اسطوره تبدیل میشوند و برخی نه؟
اسطوره شدن صرفاً به تعداد مدالها وابسته نیست، بلکه به «تثبیت اجتماعی و فرهنگی» قهرمان بستگی دارد. در تاریخ ورزش ایران، نام غلامرضا تختی بهعنوان نمونهای برجسته مطرح است؛ شخصیتی که تقریباً اجماع عمومی درباره اسطوره بودن او وجود دارد. در مقابل، بسیاری از قهرمانان بزرگ دیگر، با وجود افتخارات متعدد، در حافظه جمعی ماندگار نشدهاند. این موضوع تا حد زیادی به نوع روایتسازی، شرایط اجتماعی و حتی سختگیریهای فرهنگی در تعریف «اسطوره بودن» در ایران بازمیگردد؛ گویی جامعه تنها در شرایط خاص و با معیارهای بسیار سختگیرانه، یک فرد را به سطح اسطوره ارتقا میدهد.
آیا رسانههای جمعی مانند تلویزیون و شبکههای اجتماعی در اسطورهسازی ورزشکاران تأثیر دارند؟
رسانههای جمعی نقش بسیار مهمی در اسطورهسازی ورزشکاران دارند. این رسانهها تنها به انتقال خبر اکتفا نمیکنند، بلکه با برجستهسازی برخی ویژگیها، رفتارها و موفقیتهای ورزشکاران، در واقع نوعی «واقعیت اجتماعی» میسازند. این واقعیت باعث میشود برخی ورزشکاران به عنوان الگوهای اخلاقی و فرهنگی در ذهن جامعه تثبیت شوند. برای مثال، در دورهای که رسانههای ورزشی محدود بودند، نشریاتی مانند کیهان ورزشی از جهان پهلوان تختی تصویری ساختند که او را فراتر از یک قهرمان ورزشی نشان میداد. تختی به نماد جوانمردی، همدلی و اخلاق اجتماعی تبدیل شد و این تصویر در حافظه جمعی جامعه ماندگار شد.
رسانهها چگونه در فرآیند اسطورهسازی ورزشکاران نقش ایفا میکنند؟
رسانهها از طریق چند سازوکار مهم در اسطورهسازی نقش دارند. آنها با ایجاد همذاتپنداری میان مخاطب و ورزشکار، استفاده از زبان احساسی، تکرار روایتهای خاص و همچنین پیوند دادن موفقیتهای ورزشی با ارزشهای فرهنگی و ملی، تصویر ورزشکار را در ذهن جامعه تثبیت میکنند. علاوه بر این، استفاده از القاب و عناوین خاص برای ورزشکاران در گزارشها و فضای استادیومها نیز به ماندگاری این تصویر کمک میکند و در برخی موارد، این القاب به بخشی از هویت عمومی ورزشکار تبدیل میشود.
نقش شبکههای اجتماعی در اسطورهسازی ورزشکاران چیست؟
شبکههای اجتماعی نقش گسترده اما در عین حال ناپایداری در اسطورهسازی دارند. این فضا به دلیل سرعت بالای انتشار محتوا میتواند در مدت کوتاهی یک ورزشکار را به اوج محبوبیت برساند، اما همانقدر هم میتواند باعث سقوط سریع تصویر او شود. به همین دلیل، شبکههای اجتماعی مانند یک شمشیر دو لبه عمل میکنند. اگر ورزشکار یا جامعه فاقد سواد رسانهای باشد، این فضا میتواند تصویرهای غیرواقعی، هیجانی یا متناقض از ورزشکار ایجاد کند و مسیر اسطوره شدن را تحت تأثیر قرار دهد.
آیا عملکرد ورزشی مانند مدالآوری و رکوردشکنی برای اسطوره شدن کافی است؟
عملکرد ورزشی شرط لازم برای قهرمان شدن است، اما به تنهایی کافی نیست. بدون شک مدالآوری و رکوردشکنی پایه اصلی شهرت یک ورزشکار را تشکیل میدهند، اما اسطوره شدن نیازمند عوامل دیگری نیز هست. رفتار اخلاقی، منش انسانی، مسئولیتپذیری اجتماعی، دوری از حاشیهها و پایبندی به ارزشهای فرهنگی از عناصر مهم در این مسیر هستند. برای مثال، در کنار موفقیتهای ورزشی تختی، رفتارهای انسانی و کمکهای اجتماعی او نیز نقش مهمی در تبدیل شدنش به یک اسطوره ماندگار داشت.
شخصیت و رفتار اجتماعی ورزشکار چه نقشی در اسطوره شدن دارد؟
شخصیت و رفتار اجتماعی ورزشکار نقش بسیار تعیینکنندهای در اسطوره شدن دارد و در بسیاری از موارد حتی از موفقیتهای ورزشی مهمتر است. ورزشکاری که بتواند میان توانایی حرفهای و رفتار اخلاقی تعادل برقرار کند، شانس بیشتری برای تبدیل شدن به اسطوره دارد. ویژگیهایی مانند کاریزما، اخلاق حرفهای در میدان مسابقه، احترام به رقبا، پایبندی به ارزشهای فرهنگی و مذهبی و دوری از حاشیههای رسانهای، از جمله عوامل کلیدی در این مسیر هستند. در واقع جامعه تنها یک قهرمان نمیخواهد، بلکه به دنبال الگویی انسانی است.
آیا قهرمانان ورزشی به سواد رسانهای نیاز دارند؟
بله، در دنیای امروز سواد رسانهای برای ورزشکاران یک ضرورت است. آگاهی از نحوه تعامل با رسانهها و شبکههای اجتماعی به ورزشکار کمک میکند تصویر عمومی خود را بهتر مدیریت کند. ورزشکاری که سواد رسانهای دارد، میتواند از ایجاد سوءبرداشتها، حواشی و روایتهای نادرست جلوگیری کند و تصویر پایدارتر و مثبتتری در افکار عمومی بسازد. در مقابل، نبود این مهارت ممکن است باعث آسیب به جایگاه اجتماعی او شود. بنابراین اسطوره شدن در عصر جدید، ترکیبی از عملکرد ورزشی، اخلاق فردی و مدیریت هوشمند رسانهای است.
چه عواملی بیشترین نقش را در افول یا تخریب جایگاه اسطورههای ورزشی دارند؟
یکی از مهمترین عوامل، حواشی اخلاقی و قانونی است. اسطورهها و حتی قهرمانان ورزشی اگر مراقب رفتار و تصمیمهای خود نباشند و درگیر حاشیههای مالی، اخلاقی یا حتی خشونت شوند، بهتدریج تمام ارزشها و اعتبار حرفهای خود را زیر سؤال میبرند. در واقع، سرمایه اصلی یک اسطوره «اعتمادعمومی» است و این سرمایه با کوچکترین لغزش میتواند آسیب جدی ببیند.
نقش رسانهها در کاهش محبوبیت یا افول اسطورههای ورزشی چیست؟
مسائل اخلاقی از رایجترین نقاطی است که رسانهها بر آن تمرکز میکنند. در بسیاری از موارد دیده شده که رسانههای زرد یا پاپاراتزی با ایجاد فشار روانی یا تحریک، زمینه واکنشهای احساسی و بعضاً خشونتآمیز را در ورزشکار فراهم میکنند. همین یک واکنش منفی یا یک رفتار خارج از چهارچوب میتواند تصویر یک اسطوره را بهشدت تخریب کند و حتی مسیر حرفهای او را تحت تأثیر قرار دهد. از سوی دیگر، رسانهها در برخی مواقع به شکل ناخودآگاه یا هدفمند، به پررنگ شدن چهرههای جدید کمک میکنند؛ بهگونهای که قهرمانان تازه جایگزین چهرههای پیشین میشوند و فرآیند فراموشی اسطورههای قبلی سرعت میگیرد. در همین زمینه میتوان گفت: «پهلوان زنده را عشق است»؛ یعنی ارزش پهلوانی در استمرار حضور و رفتار درست اوست. بنابراین اسطورهها باید مدیریت دقیقی بر زندگی حرفهای و اجتماعی خود داشته باشند، در غیر این صورت عمر قهرمانی و محبوبیت آنها کوتاه خواهد بود.
تغییر نسل و دگرگونی ارزشهای اجتماعی چه تأثیری بر جایگاه اسطورههای ورزشی دارد؟
تغییر نسل، بهطور طبیعی تغییر در باورها و ارزشها را نیز به همراه دارد. نسلهای جدید، بویژه نسل جوان که مخاطب اصلی ورزش هستند، نگاه متفاوتی نسبت به نسلهای گذشته دارند. اگر در گذشته تصاویر اسطورهها بر دیوار اتاقها نقش میبست، امروز نسلهای جدید(از جمله نسل Z و حتی نسلهای پس از آن) معیارهای متفاوتی برای قهرمانسازی دارند. آنها بیشتر به ویژگیهای فردی، عملکرد لحظهای و میزان همذاتپنداری عاطفی توجه میکنند. در واقع، اگر یک قهرمان بتواند در زمان مناسب ویژگی برجستهای از خود نشان دهد، در ذهن مخاطب ماندگار میشود، در غیر این صورت بهسرعت جای خود را به چهرههای جدید میدهد.
چرا برخی از مردم معتقدند ورزشکاران باید در کنار جامعه باشند و فاصله نگیرند؟
در نگاه بخشی از جامعه این تصور وجود دارد که محبوبیت و درآمد ورزشکاران ناشی از حمایت مردم است، بنابراین انتظار دارند که ورزشکار نیز در کنار مردم باشد و از آنها فاصله نگیرد. از این زاویه، برخی افراد میگویند: «ما از تو حمایت کردیم، تو به شهرت و درآمد رسیدهای، پس چرا کنار ما نیستی؟» حتی گاهی این انتظار به شکل تقابل در میآید؛ یعنی اگر حمایت نکنید، در برابر شما قرار میگیریم. البته باید تأکید کرد که این نگاه همیشه دقیق و منصفانه نیست. در بسیاری از مواقع، شرایط اجتماعی و هیجانی جامعه باعث شکلگیری برداشتهای اشتباه و تقویت شائبهها میشود. در فضای هیجانی، کنشهای غیرمنطقی از هر دو طرف شکل میگیرد؛ بهگونهای که ممکن است یک رفتار ساده ورزشی بهعنوان توهین یا موضعگیری تعبیر شود، در حالی که چنین نیتی وجود نداشته است. از سوی دیگر، ورزشکار نیز ممکن است بیان کند که بخشی از فعالیت او در چهارچوب ساختارهای رسمی و حاکمیتی تعریف شده و امکان کنش مستقل کامل برای او وجود ندارد. در نهایت، مسأله اصلی این است که فضای نقد، گفتوگو و اعتراض در جامعه بهدرستی ساماندهی نشده و همین موضوع زمینهساز سوءتفاهم میان مردم و ورزشکاران میشود.
تفاوت اسطورهسازی در رشتههای مختلف ورزشی در ایران چیست؟
در ایران، فرآیند اسطورهسازی در رشتههای ورزشی مختلف یکسان نیست و به ماهیت آن رشته و ساختار اجتماعی پیرامونش وابسته است. در ورزشهایی مانند کشتی و وزنهبرداری، اساساً با «فرد» مواجه هستیم؛ یعنی قهرمان، یک شخصیت مستقل است که همه چیز حول تواناییها، شخصیت و مسیر فردی او شکل میگیرد. برای مثال، غلامرضا تختی یک فرد است؛ جایگاه او کاملاً قائم به خودش است. او با خودش یک دوره را آغاز میکند و با خودش آن را به پایان میبرد. اما در فوتبال، با یک «نهاد اجتماعی بزرگ» مواجه هستیم؛ یعنی باشگاهها و تیمهایی مانند پرسپولیس، استقلال، ملوان یا تراکتورسازی. اینها صرفاً مجموعهای از افراد نیستند، بلکه هویت تاریخی و اجتماعی دارند که از افراد فراتر میرود. برای نمونه، تراکتورسازی حتی در مقاطعی مانند هفت یا هشت فصل در لیگ یک یا دو حضور داشته است، اما این افتوخیزها لزوماً بر پیوند هواداران با آن تأثیر بنیادین نمیگذارد. در فوتبال، وفاداری بیشتر به «هویت جمعی» است تا صرفاً عملکرد لحظهای. اما در کشتی، اگر یک کشتیگیر انتخاب نشود یا از چرخه قهرمانی خارج شود، در عمل مسیر حرفهای او پایان یافته تلقی میشود.
آیا میتوان گفت فوتبال بیش از ورزشهای دیگر رسانهای است؟
فوتبال در ایران بهطور مشخص دارای «برد رسانهای» بسیار بالایی است. حتی اگر در چهار دهه گذشته موفقیتهای بینالمللی چشمگیری در سطح باشگاهی نداشته باشد، همچنان از بیشترین میزان توجه عمومی و رسانهای برخوردار است.
با این حال، شخصیتهایی مانند کریم باقری و علی دایی، صرفاً نه از طریق موفقیت ورزشی، بلکه با ترکیب عملکرد حرفهای و حضور رسانهای، الگویی رفتاری ایجاد کردهاند که اثر آن در حافظه جمعی جامعه باقی مانده است.
چرا در کشتی تعداد اسطورهها بیشتر به نظر میرسد؟
در کشتی ایران، با فهرستی از قهرمانان مواجه هستیم که هر یک بهتنهایی واجد ویژگیهای اسطورهای هستند. نامهایی مانند غلامرضا تختی، علیرضا حیدری، علیاکبر حیدری، امامعلی حبیبی و دیگر قهرمانان، صرفاً اسامی ورزشی نیستند، بلکه روایتهایی زنده از زندگی، تلاش، شکست و پیروزیاند. این قهرمانان تنها به واسطه مدالهایشان شناخته نمیشوند، بلکه به دلیل سبک زندگی، منش فردی و روایت انسانیشان در حافظه جمعی ماندگار شدهاند. در واقع، اسطورهبودن آنها حاصل ترکیب «موفقیت ورزشی» و «سرمایه اخلاقی و اجتماعی» است.
نظام آموزش و استعدادیابی تا چه حد در تولید اسطوره نقش دارد؟
نظام آموزش و استعدادیابی ورزشی نقش مهم و انکارناپذیری در شکلگیری قهرمانان دارد، اما بهتنهایی «اسطورهساز» محسوب نمیشود. در واقع، این نظام بیش از آنکه تولیدکننده اسطوره باشد، زمینهساز پرورش «قهرمانان بالقوه» است. هرچه این ساختار کارآمدتر و فراگیرتر باشد، امکان شناسایی استعدادها از مناطق مختلف- از روستاها و شهرهای کوچک گرفته تا مناطق حاشیهای- بیشتر میشود و در نتیجه، تعداد قهرمانان ورزشی افزایش مییابد. اسطوره شدن فراتر از سازوکارهای آموزشی و استعدادیابی است. اسطوره محصول ترکیب چند عامل در کنار یکدیگر است، از جمله: عملکرد برجسته ورزشی و تداوم موفقیت، ویژگیهای شخصیتی و اخلاقی فرد، بستر رسانهای و میزان دیدهشدن و نحوه بازنمایی و روایت او در حافظه جمعی جامعه. بر این اساس، میتوان گفت نظام آموزش و استعدادیابی «شرط لازم» برای شکلگیری قهرمان است، اما «شرط کافی» برای تبدیل شدن به اسطوره محسوب نمیشود.
آیا میتوان بین «قهرمان» و «اسطوره» تفکیک قائل شد؟
صددرصد، این تفکیک بسیار مهم است. قهرمان کسی است که در سطح ورزشی به موفقیتهای قابل اندازهگیری (مدال، رکورد، پیروزی) دست پیدا میکند. اما اسطوره کسی است که علاوه بر این موفقیتها، در ذهن جامعه تبدیل به یک «روایت ماندگار» میشود؛ روایتی که از زمان و نتیجه ورزشی فراتر میرود.
کدام عامل را در ایران «کلیدیترین» مؤلفه در اسطورهسازی میدانید؟
اخلاق از مهمترین و کلیدیترین مؤلفهها در فرآیند اسطورهسازی به شمار میرود. اسطوره باید خود را با ارزشهای اخلاقی و اسلامی منطبق کند. سادهزیستی و پرهیز از نمایش لایههای خصوصی زندگی میتواند زمینهساز شکلگیری برندینگ شخصی در فضای رسانههای اجتماعی شود. در صورتی که به این موارد توجه نشود و آموزش کافی نیز صورت نگیرد، شخصیت فرد رشد پایدار نخواهد داشت و ماندگاری او در سطح اسطورهای نیز تداوم پیدا نخواهد کرد.
چرا اسطورههای ورزشی امروز ماندگاری کمتری نسبت به گذشته دارند؟
دلیل اصلی این مسأله را باید در سرعت بالای تولید و مصرف محتوا در عصر فناوری و شبکههای اجتماعی جستوجو کرد. در گذشته، اسطورهای مانند جهانپهلوان تختی با چند قهرمانی و روایتهای سینهبهسینه در حافظه جمعی ماندگار شد. اما امروز حتی یک قهرمان المپیک ممکن است با یک مصاحبه نسنجیده یا انتشار یک ویدیوی چندثانیهای از زندگی شخصیاش، در مدت کوتاهی اعتبار خود را از دست بدهد. از سوی دیگر، در فضای شبکههای اجتماعی کاربرانی حضور دارند که از سواد رسانهای عمیق برخوردار نیستند. همچنین برخی افراد با شناخت کافی از سازوکار رسانهها، بهصورت خودآگاه یا ناخودآگاه خود را در مسیر اسطورهسازی قرار میدهند. در نتیجه با نوعی اسطورههای خودجوش مواجه هستیم که پشتوانه برندینگ سازمانیافته ندارند و همین موضوع پایداری آنها را کاهش میدهد.
آینده اسطورهسازی در ورزش ایران را چگونه پیشبینی میکنید؟
در دنیای امروز که ورزش حرفهای با سرمایههای کلان، سیاست و پیشنهادهای جذاب گره خورده است، رعایت آداب اسطورهای دیگر کار سادهای نیست، مگر آنکه برای آن مؤلفههای تازهای تعریف شود. امروز اسطورهها کمتر در دسترساند و گویی بخش مهمی از زندگی خود را برای جهانی دیگر ذخیره کردهاند. شاید بتوان گفت اساساً مفهوم اسطوره در معنای سنتی خود با جهان امروز فاصله گرفته است؛ جهانی که در آن رسانههای مداخلهگر و نگاههای دائمی، مجال چندانی برای شکلگیری اسطوره باقی نمیگذارند. با توجه به جایگاه رو به رشد زنان در جامعه ایران و بهرغم محدودیتهای موجود در عرصه ورزش، میتوان آیندهای امیدوارکننده را تصور کرد. موفقیتهای چشمگیر قهرمانان زن در المپیک و رقابتهای جهانی، در کنار پایبندی آنان به اخلاق حرفهای، نوید ظهور اسطورههای زن را در آینده نزدیک میدهد. برای نمونه میتوان به مریم میرزاخانی اشاره کرد که بهعنوان یک اسطوره علمی در دهه گذشته شناخته شد و به دلیل دستاوردهای برجستهاش در حوزه «دینامیک و هندسه سطوح ریمانی و فضاهای پیمانهای آنها» موفق به دریافت مدال فیلدز شد؛ جایزهای که بالاترین افتخار در ریاضیات و معادل جایزه نوبل در این حوزه محسوب میشود. اگر زنان ایرانی بتوانند ظرفیتها و شایستگیهای خود را بهدرستی در عرصه جهانی اثبات کنند، بیتردید شایستگی دستیابی به جایگاه اسطورهای را خواهند داشت.
در دنیای مدرن هم اسطوره داریم؟
در دنیای مدرن نیز اسطوره وجود دارد و حتی میتوان گفت بسیار هم فراوان است. از اوایل قرن بیستم به بعد، تقریباً همه اسطورهشناسان بر این باورند که در جهان معاصر، اسطورههای کهن پیوسته در هیأتهای تازه بازسازی میشوند و در کنار آنها، اسطورههای جدید نیز شکل میگیرند. برخلاف پیشبینی برخی صاحبنظران در دوران باستان تا قرن نوزدهم، اسطوره و اسطورهسازی نهتنها از میان نرفته، بلکه همچنان به حیات خود ادامه داده است. این اسطورهها نیز تنها به ابرقهرمانها محدود نمیشوند و تقریباً تمام عرصههای زندگی را در بر میگیرند؛ از رایانه، اتومبیل، قطار، کشتی و هواپیما گرفته تا ایدئولوژیهای گوناگونی همچون فاشیسم، نازیسم، کمونیسم، لیبرالیسم، انواع بنیادگرایی و مفاهیمی مانند آزادی، دموکراسی، فناوری، بشقابپرندهها، جوانی، زیبایی، عشق، منجمد کردن انسان و حتی بازگشت به کودکی و آرمانهای سادگی و زیست طبیعی. همگی از جمله پدیدههای دنیای مدرناند که از منظر اسطورهشناسان، میتوان آنها را نوعی اسطوره مدرن دانست.
نیاز به اسطورهها و اسطورهسازی در گذر زمان بیشتر شده یا کمتر و اساساً چه تغییری کرده است؟
به گمان من، مسأله «بیشتر» یا «کمتر» شدن چندان دقیق نیست. بسیاری از اسطورههای کهن کارکرد و قدرت پیشین خود را از دست دادهاند، اما در مقابل، اسطورههای تازه جای آنها را گرفتهاند. بنابراین، بهتر است به جای سنجش کمی، از دگرگونی شکل و شمایل اسطورهها و تطبیق آنها با دنیای معاصر سخن بگوییم؛ اسطورهها تغییر کردهاند، نه اینکه صرفاً کم یا زیاد شده باشند.
نقش فرهنگ ایرانی در شکلگیری اسطورههای ورزشی چیست؟
فرهنگ ایرانی در شکلگیری اسطورههای ورزشی نقش بنیادین دارد و میتوان گفت ورزش ایران از یک «مزیت فرهنگی نسبی» برخوردار است؛ مزیتی که ریشه در فرهنگ پهلوانی، کمک به ناتوانان و اخلاقمداری دارد. این پیشینه باعث شده است مفاهیمی چون تواضع، جوانمردی و یاری به حریف در ورزش ایرانی بهعنوان ارزشهای درونی تلقی شوند.
چرا برخی قهرمانان در حافظه جمعی به اسطوره تبدیل میشوند و برخی نه؟
اسطوره شدن صرفاً به تعداد مدالها وابسته نیست، بلکه به «تثبیت اجتماعی و فرهنگی» قهرمان بستگی دارد. در تاریخ ورزش ایران، نام غلامرضا تختی بهعنوان نمونهای برجسته مطرح است؛ شخصیتی که تقریباً اجماع عمومی درباره اسطوره بودن او وجود دارد. گویی جامعه تنها در شرایط خاص و با معیارهای بسیار سختگیرانه، یک فرد را به سطح اسطوره ارتقا میدهد. در مقابل، بسیاری از قهرمانان بزرگ دیگر، با وجود افتخارات متعدد، در حافظه جمعی ماندگار نشدهاند. این موضوع تا حد زیادی به نوع روایتسازی، شرایط اجتماعی و حتی سختگیریهای فرهنگی در تعریف «اسطوره بودن» در ایران بازمیگردد؛ گویی جامعه تنها در شرایط خاص و با معیارهای بسیار سختگیرانه، یک فرد را به سطح اسطوره ارتقا میدهد.
انتهای پیام/