پس از جنگ به روایت رسانه آمریکایی؛ «ایران قواعد جنگ را از نو نوشت»
جنگ مشترک آمریکا و (رژیم) اسرائیل که با هدف فلج کردن زیرساختهای نظامی ایران و تحمیل «تغییر رژیم» آغاز شد، در نهایت به آشکار شدن محدودیتهای قدرت غرب در برابر شبکهای نامتقارن و عمیقا ریشهدار انجامید. ایران قواعد جنگ را به طور بنیادین از نو نگاشته و این پیام را مخابره کرده که دوران «صبر راهبردی» به پایان رسیده است.
تارنمای خبری-تحلیلی «Palestine Chronicle» مستقر در واشنگتن در گزارشی نوشت: خاورمیانه در شرف ورود به یک بازآرایی ژئوپلیتیکی عمیق و بیسابقه قرار گرفته است. میان آتشبسی متزلزل و توافقی جامع، خلأیی راهبردی و پرنوسان اتراق کرده است؛ خلائی که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر (رژیم) اسرائیل، انگیزه فراوانی برای بهرهبرداری از آن دارد.
به گزارش ایرنا، نتانیاهو که با آسیبپذیریهای عمیق سیاسی داخلی روبهروست، همچنان تشدید تنشهای منطقهای را مهمترین مکانیسم بقای سیاسی خود میداند. با این حال، دامنه جغرافیایی و نظامی موجود برای چنین تنشآفرینیهایی بهسرعت محدود و محدودتر میشود.
تغییر بنیادین چشمانداز منطقه
دورنمای منطقه بهشکلی بنیادین دیگرگون شده است. محور مقاومت در برابر عملیات مشترک نظامی آمریکا و اسرائیل که از ۲۸ فوریه(نهم اسفند ۱۴۰۴) آغاز شد، با نمایش سطحی بیسابقه از تابآوری راهبردی، اهداف این تجاوز را ناکام گذاشته است.
جنگ مشترک آمریکا و (رژیم) اسرائیل با هدف فلج کردن زیرساختهای نظامی ایران و تحمیل «تغییر رژیم» آغاز شد. با این حال، پیامد غایی آن، آشکار شدن محدودیتهای قدرت غرب و اسرائیل در برابر شبکهای نامتقارن و عمیقا ریشهدار بود.
بازتعریف بازدارندگی ایران
ایران قواعد درگیری را به طور بنیادین از نو نگاشته است. تهران با تابآوری در برابر حملات مستقیم و پاسخ دادن با تکیه بر یک دکترین تلافیجویانه گسترده و چندسطحی، این پیام را مخابره کرده که دوران «صبر راهبردی» به پایان رسیده است.
پاسخ ایران دیگر به یک منطقه محدود نمیشود بلکه دست توانمندش، به هر نقطهای خواهد رسید. این مسئله با حملات پهپادی و موشکهای بالستیک ایران به زیرساختهای نظامی تلآویو و پایگاهها و داراییهای حیاتی آمریکا در کشورهای حوزه خلیج فارس به نمایش گذاشته شد.
افزون بر این، سیطره راهبردی تهران بر تنگه هرمز همچنان یک سلاح اقتصادی قدرتمند به شمار میرود؛ سلاحی که قیمت جهانی انرژی را به سطوح بیسابقه رسانده و نشان داده است که هرگونه حمله آینده از جانب غرب، بدوندرنگ به اختلال آنی، نظاممند و فراگیر در اقتصاد جهانی منجر خواهد شد.
دکترین چندجبههای و شکست سیاست «قطع پیوند جبههها»
واشنگتن و تلآویو سالها تلاش کردند که با راهبرد «قطع پیوند جبههها»، عرصههای مختلف مقاومت و جنگ را از هم بگسلند؛ بدین معنا که قصد داشتند تا بهطور جداگانه مقاومت فلسطین را سرکوب، حزبالله را تضعیف یا به ایران حمله کنند، آن هم بدون آنکه با واکنش هماهنگ منطقهای مواجه شوند.
این راهبرد زمانی فروپاشید که (رژیم) اسرائیل، بهرغم هشدارهای صریح تهران مبنی بر عدم عبور از خطوط قرمز، در اوایل ژوئن ضاحیه جنوبی بیروت را بمباران کرد. این تجاوز نهتنها محور مقاومت را متلاشی نکرد، بلکه اصل «وحدت میدانها» را برای همیشه به واقعیتی مدون تبدیل کرد.
بر این اساس، هرگونه حمله متعارف به هر حلقه از محور مقاومت، به طور خودکار با واکنشی هماهنگ، حقوقی و نظامی از جانب تمامی جبههها مواجه خواهد شد. بدین ترتیب، میدانهای نبرد غزه، جنوب لبنان، تهران و دریای سرخ به یک جبهه راهبردی واحد و تفکیکناپذیر تبدیل شدهاند؛ سناریویی که برای اسرائیل، آمریکا و متحدان منطقهای آنها به یک کابوس بدل شده است.
انصارالله؛ ذخیره راهبردی
این واقعیت که انصارالله یمن در اوج حملات ۲۸ فوریه، تمام توان نظامی خود را فعال نکرد، نشانه ضعف نبود، بلکه نمایشی حسابشده از اعتمادبهنفس بود. محور مقاومت با خودداری از بستن کامل تنگه بابالمندب و عدم توسل به پیشرفتهترین موشکهای ضدکشتی و پهپادهای دوربرد، این پیام روشن را مخابره کرد: «محور مقاومت از عمق راهبردی چشمگیری برخوردار است.»
بازآرایی در جنبش فلسطینی
در این رویارویی گسترده منطقهای، گروههای مقاومت فلسطینی نیز با دقت تحولات موازنه قدرت را زیر نظر داشته و گوش بهزنگ بودهاند. گروههای حاضر در غزه به این جمعبندی قطعی رسیدهاند که اسرائیل هیچ قصدی برای احترام گذاشتن به آتشبس بلندمدت ندارد. در واقع، اظهارات آشکار نتانیاهو درباره گسترش به اصطلاح «خط زرد»، لفاظی وزرای راستافراطی کابینه رژیم اسرائیل درباره پاکسازی قومی و ممانعت سازمانیافته از ارسال کمکهای بشردوستانه که غزه را بار دیگر تا مرز قحطی پیش برده، گواه این واقعیت است.
افزون بر این، دههها اشغال به رهبران فلسطینی آموخته است که چهارچوبهای بینالمللی تحت هدایت آمریکا عملا فاقد هرگونه اعتبار و ارزش هستند. واشنگتن همواره نقش سپر دیپلماتیک و تامینکننده اصلی تسلیحات اسرائیل را ایفا کرده است و در نتیجه، هرگونه احتمال نقشآفرینی آمریکا به عنوان میانجی بیطرف یا ضامن اجرای حقوق بینالملل عملا وجود خارجی ندارد.
کشورهای عربی منطقه نیز به طور همزمان، یا همدست این روند بودهاند یا به لحاظ ساختاری، توانایی لازم برای متوقف کردن ویرانی غزه را نداشتهاند.
بازآرایی حماس؟
این روند ژئوپلیتیکی، معادلات داخلی حماس را نیز بهشدت تحتالشعاع قرار داده است. جنبش مقاومت اسلامی فلسطین در گذشته میان دو جناح تعادلی ظریف را حفظ میکرد؛ جریان نزدیک به متحدان آمریکا و جناحی که ایران همواره مقاومت مشروعش را علیه اشغالگری و تجاوزگری رژیم صهیونیستی مورد تمجید قرار داده است.
ناکامی دیپلماسی غرب در پایان دادن به اشغالگری، جایگاه جناح دوم را به شکل بیسابقهای تقویت کرده است. این موضوع با تماس تلفنی اخیر میان خلیل الحیه، عضو ارشد دفتر سیاسی حماس، و عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، بیش از پیش آشکار شد.
نگارنده در بخش دیگری از این مطلب آورده است: اگر جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در کوتاهمدت و بلندمدت به سود ایران پایان یابد، چند تحول مهم محتمل خواهد بود.
انسجام بیشتر در داخل ایران
ایران به احتمال زیاد عصری تازه از انسجام و همبستگی داخلی را در سایه احیای اقتصادی، حس غرور ملی و قرارداد اجتماعی جدیدی میان احزاب و جریانهای مختلف آغاز خواهد کرد.
بازتعریف معماری امنیتی خلیج فارس
یک ایرانِ مقتدر به عنوان بازیگر مسلط منطقه سر بر آورده است و روابط خود با کشورهای عرب همسایه به ویژه در خلیج فارس را بازتعریف خواهد کرد. این کشورها که در اوج درگیریها از ناتوانی یا ناکامی آمریکا در حمایت از خود دلسرد یا شوکه شدهاند، چارهای جز روی آوردن به تفاهم و تعامل مستقیم دیپلماتیک با تهران برای حفاظت از منافع حیاتی خود نخواهند داشت.
فروپاشی «پیمان ابراهیم»
طرح عادیسازی روابط (رژیم) اسرائیل و کشورهای عربی تحت نظارت آمریکا که «توافقنامههای ابراهیم» خوانده میشود، به احتمال زیاد متحمل آسیب جدی و فاجعهبار خواهد شد. این پیمان که در سال ۲۰۲۰ اعلام شد، مجموعهای از توافقها است که عادیسازی روابط دیپلماتیک بین اسرائیل و چند کشور عربی را دنبال میکند؛ روندی که با امارات متحده عربی و بحرین آغاز شد.
یادآوری این نکته ضرورت دارد که طرح عادیسازی به عنوان ابزاری برای مقابله و شکست ایران طراحی شده بود. اما جنگ ایران به وضوح خلاف آن را ثابت کرده است؛ در واقع این توافقها نهتنها در برابر ایران بازدارندگی ایجاد نکرده، بلکه کشورهای عربی میزبان داراییهایی آمریکا را در معرض حملات تلافیجویانه قرار داده است. در نتیجه، سیاست عادیسازی هر روز بیش از پیش کارایی و اهمیت خود را از دست داده و نشان میدهد که اسرائیل برای متحدانش نه یک دارایی راهبردی، بلکه یک بار و هزینه راهبردی است.
تغییر توازن سیاسی در لبنان
اگر اسرائیل ناچار به خروج از لبنان شود، موازنه قدرت سیاسی در این کشور بهطور چشمگیری دستخوش تغییر خواهد شد.
هرچند احتمالا حزبالله از این تغییرات برای تسویهحساب با رقبای داخلی خود، بهویژه کسانی که در جریان جنگی که حزبالله آن را «جنگ آزادیبخش» میداند، از این جنبش انتقاد کردهاند، استفاده نخواهد کرد، اما وضعیت پیشین قطعا دستخوش تغییر خواهد شد.
در چنین شرایطی، ایران بهطور رسمی بهعنوان «عمق راهبردی لبنان» به رسمیت شناخته خواهد شد. کشورهای عربی نزدیک به دولت بیروت نیز احتمالا برای حفظ متحدان خود، به سمت مصالحههای سیاسی حرکت میکنند، بدون آنکه موضوع خلع سلاح مقاومت را شرط هرگونه توافق آتی قرار دهند.
در پایان این مطلب میخوانیم: جنگ هنوز به پایان نرسیده است. اسرائیل احتمالا برای منحرف کردن توجهات از شکستهای راهبردی خود در چند جبهه، به سمت تشدید تنش حرکت خواهد کرد؛ از جمله با گشودن بحرانهای داخلی جدید همچون تسریع در الحاق بخشهای بزرگی از کرانه باختری اشغالی و افزایش حملات و قتل عام در غزه.
با این حال، نکته روشن و غیرقابل انکار این است که «خاورمیانه در آستانه تغییرات ژئوپولیتیکی بزرگ و بیسابقهای قرار دارد و پژواک آن تا دههها طنینانداز خواهد بود.»
انتهای پیام/